حضرت عبدالبها میفرمایند: «حکم مبرم جمال قدم که در الواح متعالیه نازل فرموده آن است که احبا باید در نهایت خلوص و وفاداری اطاعت از حکومت نمایند و آنان را از مداخله در مسائل سیاسیه نهی فرموده و حتی احبا را از مباحثه در امور سیاسی نیز بر حذر داشتهاند.»
و نیز میفرمایند: «اگر مأمورين دولت متديّن باشند البته بهتر است زيرا اينها مظهر خشية اللّهاند * و از اين کلام مقصودم اين نيست که دين در سياست مدخلی دارد * دين ابداً در امور سياسی علاقه و مدخلی ندارد زيرا دين تعلق به ارواح و وجدان دارد و سياست تعلق به جسم * لهذا رؤسای اديان نبايد در امور سياسی مداخله نمايند بلکه بايد به تعديل اخلاق ملت پردازند نصيحت کنند و تشويق و تحريص بر عبوديت نمايند اخلاق عمومی را خدمت کنند احساسات روحانی بنفوس دهند تعليم علوم نمايند و امّا در امور سياسی ابداً مدخلی ندارند * حضرت بهاءاله چنين ميفرمايد *»
همچنین: « دين از سياست جدا است * دين را در امور سياسی مدخلی نه بلکه تعلق بقلوب دارد نه عالم اجسام * رؤساء دين بايد به تربيت و تعليم نفوس پردازند و ترويج حسن اخلاق نمايند و در امور سياسی مداخله ننمايند *»
دیدگاهها
جمشيد :
ماندانا پاسخ داده:
عدم دخالت در سیاست یعنی در مقابل رژیمهای فاسد تسلیم شدن.
ABTIN :
منصور :
سؤال من اینست که اگر در کشوری همه از مداخله در سیاست سر باز زنند پس چه اشخاصی باید بیایند و این امور را در دست بگیرند.
فائز پاسخ داده:
بحث از امر بهایی و سیاست از یک جهت هم ممتنع است یعنی غیرممکن زیرا مفهوم سیاست مفهومی پویا و متحرک است و با مقتضیات زمان ممکن است بهاییان روشهای تازهای را در جامعه اتخاذ کنند. دوستان میدانند که فیالمثل قبل از تشکیل مجلس شورا به دنبال مشروطیت، حضرت عبدالبهاء بیان فرمودند که ایادی امرالله یا شخصیتهای بهایی در پارلمان شرکت کنند و در قانونگذاری سهیم باشند. ولی وقتی حضرت عبدالبهاء ملاحظه فرمودند که شور و آشوبی به دنبال مشروطیت پیدا شد که با روح تعالیم بهایی توافق نداشت، بهاییان را از مشارکت در سیاست ممنوع کردند. بنابراین باید قبول کرد که مفهوم سیاست، مفهوم پویا و متحرک و متحول است.
همه شما میدانید که حضرت ولی عزیز امرالله هفت مرحله در تحول جامعه بهایی و موضع جامعه بهایی در جهان تشخیص و پیشبینی فرمودند. از مرحله مجهولیت، مقهوریت و انفصال از شرایع یا ادیان گذشته تا مرحله استقلال و مرحلهای که امر بهایی به عنوان دین رسمی شناخته شود تا آن مرحله به اصطلاح حکومت ضمنی و روحانی امر بهایی در عالم. بنابراین مفهوم سیاست برای امر بهاء مفهوم ثابت و ساکنی نیست. به مقتضای زمان تغییر میکند. الان ما در بعضی جزایر تقریباً 10 درصد از جمعیت آن بهایی هستند و شاید بیشتر. این آماری که عرض میکنم مربوط به چند سال قبل است و اگر چنین باشد هیچ بعید نیست که در آیندهای نه چندان دور اکثریت جمعیت آن جزایر بهایی شوند. در آن صورت بهاییان نمیتوان گفت حتی شق شفح یا زبان به سیاست نمیگشایند بلکه خود در حقیقت متعهد در سیاست و خدمت نظام سیاسی میشوند.
"سخنرانی جناب دکتر راسخ در مورد عدم مداخله در امور سیاسی"
ماندانا پاسخ داده:
عدم دخالت در سیاست یعنی نسخه پیچیدن برای بردگی
شهرام خضوعی پاسخ داده:
تأملی در معنای «عدم دخالت در سیاست» در دیانت بهائی
گاهی سرنوشت یک جمله در تاریخ چنین است که از بستر زمانهٔ خویش جدا میشود و معنایی دیگر مییابد. سخنی که روزی در پاسخ به شرایطی خاص و برای دفع خطری بزرگ گفته شده بود، در گذر سالها به صورت حکمی مطلق و بیزمان فهمیده میشود. در چنین حالتی، تدبیری که در اصل برای حفظ یک جامعه و صیانت از یک حقیقت بیان شده بود، ممکن است بعدها به بدفهمی یا حتی سوءبرداشت بینجامد.
در میان برخی از احبای ایران نیز جملهای از همین دست بارها تکرار شده است:
«احبای الهی نباید در سیاست دخالت کنند.»
اما این سخن در حقیقت چه معنایی دارد؟
آیا مقصود آن است که بهائیان از شناخت مسائل اجتماعی و سیاسی جامعهٔ خود دوری کنند؟
آیا باید نسبت به آنچه در سرنوشت یک کشور و یک ملت میگذرد بیاعتنا باشند؟
یا آنکه این توصیه را باید در پرتو شرایط تاریخی و هدفی عمیقتر فهمید؟
برای درک معنای واقعی این سخن، باید آن را در زمینهٔ تاریخی و اجتماعیای که در آن پدید آمده است نگریست. تنها در چنین نگاهی است که میتوان دریافت مقصود از «عدم دخالت در سیاست» نه کنارهگیری از مسئولیت اجتماعی، بلکه تدبیری خردمندانه برای حفظ جامعه و نگاه داشتن افقی فراتر از نزاعهای قدرت بوده است.
پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدینشاه، حضرت بهاءالله دستگیر شدند و مدتی را در سیاهچال طهران ـ آن زندان مخوف و تاریک ـ در سختترین شرایط سپری کردند. پس از آن، دوران طولانی تبعید ایشان آغاز شد؛ تبعیدی نزدیک به چهل سال که از بغداد به استانبول و ادرنه و سرانجام به عکّا انجامید. از همان آغاز، امر بهائی آماج انواع اتهامات قرار گرفت: گاه وابستگی به روسیه، گاه جاسوسی برای انگلستان، و در دوران معاصر نیز نسبت دادن آن به اسرائیل.
فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران چنان آکنده از سوءظن و دشمنی بود که کوچکترین ارتباط با اندیشهای نو میتوانست به اتهامی خطرناک بدل شود. در دوران مشروطه نیز اگر میخواستند رقیبی را از میدان سیاست کنار بزنند، او را به بابیگری متهم میکردند. در ذهن بسیاری از مردم آن زمان، «بابیگری» و «مشروطهخواهی» گاه عملاً مترادف جلوه داده میشد. افزون بر این، تأثیرات ژرف نهضت باب، قیام شجاعانهٔ حضرت طاهره در دفاع از آزادی و حقوق زنان، و فداکاریهای بابیان در برابر استبداد، سبب شده بود که در نگاه بخشی از جامعه، روشنفکری نیز با بابیگری پیوند بخورد.
در چنین فضایی، توصیه به عدم دخالت در سیاست بیش از هر چیز تدبیری برای حفظ جان انسانها و صیانت از جامعهٔ بهائی بود. هر سخن یا حرکت سیاسی میتوانست بهانهای تازه برای آزار و سرکوب فراهم آورد. از همین رو حضرت عبدالبهاء نیز در آن شرایط حساس، بارها تأکید فرمودند که احبا حتی از گفتوگو دربارهٔ مسائل سیاسی پرهیز کنند تا بهانهای برای دشمنی و تعقیب تازه فراهم نشود.
با این حال، این توصیه هرگز به معنای بیاعتنایی به سرنوشت جامعه یا ناآگاهی از مسائل اجتماعی نبوده است.
اگر سیاست را در معنای اصیل و کهن آن در نظر بگیریم ـ آنچه حکمای قدیم «علم تدبیر مدن» مینامیدند ـ سیاست چیزی جز هنر سامان دادن به زندگی جمعی انسانها نیست؛ تلاشی برای تنظیم روابط اجتماعی و تأمین خیر عمومی. در این معنا، سیاست صرفاً رقابت بر سر قدرت نیست، بلکه تدبیر خردمندانهٔ امور جامعه است.
از همین رو باید به نکتهای اساسی توجه کرد:
مقصود از عدم دخالت در سیاست هرگز آن نیست که بهائیان از شناخت مسائل سیاسی جامعه یا از مشارکت مدنی فاصله بگیرند، یا در هنگام انتخابات ملی و ایالتی از حق رأی خود استفاده نکنند.
ساختار اداری جامعهٔ بهائی خود گواه روشنی بر اهمیت مشارکت جمعی است. هنگامی که بهائیان هر سال با رأی آزاد خود نه نفر از میان جامعه را به عنوان اعضای محافل روحانی برمیگزینند، در حقیقت در انتخاب مدیران و خدمتگزاران جامعه مشارکت میکنند؛ عملی که به معنای مشارکت در ادارهٔ امور جمعی است.
به همین قیاس، در جوامعی که نظام انتخاباتی برقرار است، هنگامی که فردی در انتخابات ملی یا ایالتی شرکت میکند و به نامزد یا حزبی رأی میدهد که او را برای ادارهٔ کشور شایستهتر میداند ـ یا سیاستهایش را نزدیکتر به اصولی چون عدالت، رعایت حقوق بشر و کرامت انسانی میبیند ـ در واقع در یک مسئولیت مدنی و اجتماعی مشارکت کرده است.
بنابراین، عدم دخالت در سیاست به این معنا نیست که بهائیان از شناخت سیاسی یا از مشارکت مدنی کنارهگیری کنند. معنای حقیقی آن این است که احبا وارد کشمکشها، رقابتهای خصمانه و تعصبات احزاب سیاسی نشوند و در آنها عضویت نیابند.
دلیل این امر نیز روشن است. جامعهٔ بهائی خود دارای هویتی مستقل، اصولی روشن و هدفی مشخص است؛ جامعهای که مقصد آن نه منافع یک طبقه، یک قوم یا یک ملت، بلکه بهبود حال کل عالم انسانی است. آرمان بنیادین این جامعه تحقق وحدت عالم انسانی است؛ آرمانی که از مرزهای نژاد، ملت، طبقه و مذهب فراتر میرود.
در مقابل، بیشتر احزاب سیاسی جهان نمایندهٔ منافع یا دیدگاههای محدود گروهی خاصاند: گاه مدافع سرمایه، گاه حامی طبقهای خاص مانند کارگر، گاه بر پایهٔ ملیگرایی، و گاه بر اساس برداشتهای محدود مذهبی. در چنین ساختارهایی، منافع گروهی جایگزین خیر عمومی میشود.
از این رو طبیعی است که انسان نمیتواند همزمان عضو دو منظومهٔ فکری با اهداف متفاوت باشد: از یک سو جامعهای با آرمان وحدت کل بشریت و از سوی دیگر حزبی سیاسی که در چارچوب رقابتهای محدود قدرت عمل میکند.
نمونهای تاریخی در این زمینه نیز قابل توجه است. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، محمدرضا شاه پهلوی با انحلال همهٔ احزاب موجود در ایران، حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب قانونی کشور اعلام کرد و عضویت در آن را برای همگان الزامی دانست. در آن زمان، پیامی از سوی بیتالعدل اعظم به جامعهٔ بهائی ایران رسید که احبا از عضویت در این حزب خودداری کنند.
بسیاری از بهائیان در فرمهای عضویت چنین نوشتند:
«با حفظ وفاداری به کشور و نظام پادشاهی ایران، از عضویت در حزب رستاخیز معذور میباشم.»
با وجود چنین واقعیتی، در سالهای بعد نیز اتهام وابستگی جامعهٔ بهائی به حکومت پهلوی بارها تکرار شده است؛ گویی حقیقت تاریخی چندان اهمیتی ندارد و آنچه باقی میماند تنها تداوم یک روایت اتهامآمیز است.
در نهایت، معنای واقعی «عدم دخالت در سیاست» را میتوان چنین خلاصه کرد: بهائیان از نزاعهای فرسایندهٔ قدرت، از شعارهای نفرتآمیز، از رقابتهای خصمانهٔ حزبی و از شیوههای ماکیاولیستی فاصله میگیرند؛ نه از سر بیاعتنایی به جامعه، بلکه از آن رو که افق نگاه خود را به چیزی وسیعتر دوختهاند.
آن افق، خیر و صلاح کل عالم انسانی است.
و آن آرمان، وحدت نوع بشر میباشد.
شهرام خضوعی پاسخ داده:
تأملی در معنای «عدم دخالت در سیاست» در دیانت بهائی
گاهی سرنوشت یک جمله در تاریخ چنین است که از بستر زمانهٔ خویش جدا میشود و معنایی دیگر مییابد. سخنی که روزی در پاسخ به شرایطی خاص و برای دفع خطری بزرگ گفته شده بود، در گذر سالها به صورت حکمی مطلق و بیزمان فهمیده میشود. در چنین حالتی، تدبیری که در اصل برای حفظ یک جامعه و صیانت از یک حقیقت بیان شده بود، ممکن است بعدها به بدفهمی یا حتی سوءبرداشت بینجامد.
در میان برخی از احبای ایران نیز جملهای از همین دست بارها تکرار شده است:
«احبای الهی نباید در سیاست دخالت کنند.»
اما این سخن در حقیقت چه معنایی دارد؟ آیا مقصود آن است که بهائیان از شناخت مسائل اجتماعی و سیاسی جامعهٔ خود دوری کنند؟ آیا باید نسبت به آنچه در سرنوشت یک کشور و یک ملت میگذرد بیاعتنا باشند؟ یا آنکه این توصیه را باید در پرتو شرایط تاریخی و هدفی عمیقتر فهمید؟
برای درک معنای واقعی این سخن، باید آن را در زمینهٔ تاریخی و اجتماعیای که در آن پدید آمده است نگریست. تنها در چنین نگاهی است که میتوان دریافت مقصود از «عدم دخالت در سیاست»، نه کنارهگیری از مسئولیت اجتماعی، بلکه تدبیری خردمندانه برای حفظ جامعه و نگاه داشتن افقی فراتر از نزاعهای قدرت بوده است.
پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدینشاه، حضرت بهاءاللّه دستگیر شدند و مدتی را در سیاهچال طهران ـ آن زندان مخوف و تاریک ـ در سختترین شرایط سپری کردند. پس از آن، دوران طولانی تبعید ایشان آغاز شد؛ تبعیدی نزدیک به چهل سال که از بغداد به استانبول و ادرنه و سرانجام به عکّا انجامید. از همان آغاز، امر بهائی آماج انواع اتهامات قرار گرفت: گاه وابستگی به روسیه، گاه جاسوسی برای انگلستان، و در دوران معاصر نیز نسبت دادن آن به اسرائیل.
فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران چنان آکنده از سوءظن و دشمنی بود که کوچکترین ارتباط با اندیشهای نو میتوانست به اتهامی خطرناک بدل شود. چنانچه در دوران مشروطه، اگر میخواستند رقیبی را از میدان سیاست کنار بزنند، او را به بابیگری متهم میکردند.
در ذهن بسیاری از مردم آن زمان، «بابیگری» و «مشروطهخواهی» گاه عملاً مترادف جلوه داده میشد. افزون بر این، تأثیرات ژرف نهضت باب، قیام شجاعانهٔ حضرت طاهره در دفاع از آزادی و حقوق زنان، و فداکاریهای بابیان در برابر استبداد، سبب شده بود که در نگاه بخشی از جامعه، روشنفکری نیز با بابیگری پیوند بخورد.
در چنین فضایی، توصیه به عدم دخالت در سیاست بیش از هر چیز تدبیری برای حفظ جان انسانها و صیانت از جامعهٔ بهائی بود. هر سخن یا حرکت سیاسی میتوانست بهانهای تازه برای آزار و سرکوب فراهم آورد. از همین رو، حضرت عبدالبهاء نیز در آن شرایط حساس، بارها تأکید فرمودند که احبا حتی از گفتوگو دربارهٔ مسائل سیاسی پرهیز کنند تا بهانهای برای دشمنی و تعقیب تازه فراهم نشود.
با این حال، این توصیه هرگز به معنای بیاعتنایی به سرنوشت جامعه یا ناآگاهی از مسائل اجتماعی نبوده است.
اگر سیاست را در معنای اصیل و کهن آن در نظر بگیریم ـ آنچه حکمای قدیم «علم تدبیر مدن» مینامیدند ـ سیاست چیزی جز هنر سامان دادن به زندگی جمعی انسانها نیست؛ تلاشی برای تنظیم روابط اجتماعی و تأمین خیر عمومی. در این معنا، سیاست صرفاً رقابت بر سر قدرت نیست، بلکه تدبیر خردمندانهٔ امور جامعه است.
از همین رو باید به نکتهای اساسی توجه کرد: مقصود از عدم دخالت در سیاست هرگز آن نیست که بهائیان از شناخت مسائل سیاسی جامعه یا از مشارکت مدنی فاصله بگیرند، یا در هنگام انتخابات ملی و ایالتی از حق رأی خود استفاده نکنند.
ساختار اداری جامعهٔ بهائی خود گواه روشنی بر اهمیت مشارکت جمعی است. هنگامی که بهائیان هر سال با رأی آزاد خود نه نفر از میان جامعه را به عنوان اعضای محافل روحانی برمیگزینند، در حقیقت در انتخاب مدیران و خدمتگزاران جامعه مشارکت میکنند؛ عملی که به معنای مشارکت در ادارهٔ امور جمعی است.
به همین قیاس، در جوامعی که نظام انتخاباتی برقرار است، هنگامی که فردی در انتخابات ملی یا ایالتی شرکت میکند و به نامزد یا حزبی رأی میدهد که او را برای ادارهٔ کشور شایستهتر میداند ـ یا سیاستهایش را نزدیکتر به اصولی چون عدالت، رعایت حقوق بشر و کرامت انسانی میبیند ـ در واقع در یک مسئولیت مدنی و اجتماعی مشارکت کرده است.
بنابراین، عدم دخالت در سیاست به این معنا نیست که بهائیان از شناخت سیاسی یا مشارکت مدنی کنارهگیری کنند. معنای حقیقی آن این است که احبا وارد کشمکشها، رقابتهای خصمانه و تعصبات احزاب سیاسی نشوند و در آنها عضویت نیابند. دلیل این امر روشن است: جامعهٔ بهائی خود دارای هویتی مستقل، اصولی روشن و هدفی مشخص است.
«حزبالله»؛ حزبی روحانی و معنوی
آنچه در آثار و متون دیانت بهائی با عنوان «حزبالله» آمده، حزبی نیست از جنس قدرت و سیاست زمینی، بلکه حزبی معنوی و الهی با ماهیتی کاملاً روحانی است؛ خطاب به پیروان جانفشان و دلیری که مأمورند نور تعالیم، رهنمودها و احکام حضرت بهاءاللّه را در جهانی تاریک و متلاطم به گوش جهانیان برسانند.
ما، همانگونه که باید بار سنگین و مسئولیت عضویت در این «حزب» را حس کنیم، در عین حال باید به قوای معنوی آن پی ببریم و از درگیری و تداخل با احزاب و گروههایی که منافی اصول جهانشمول حضرت بهاءاللّه است، دوری کنیم.
این «حزب» دارای مرامنامه و اساسنامهای روشن و صریح، هدفی شگرف و عظیم، و راهنماییها و حمایتهای مستمر بیتالعدل اعظم الهی است که هرگز تزلزلپذیر نیست و مسیر ما را در تحقق وحدت عالم انسانی هدایت میکند.
حضرت بهاءاللّه در لوح «دنیا» میفرمایند:
«یا حزبالله! شما را به ادب وصیت مینمایم و اوست در مقام اول سید اخلاق.»
و نیز:
«امروز از امواج بحر بیان مقصود عالمیان این کلمه اصغا شد: یا حزبالله و اصفیائه انصروا ربّکم…»
جامعهای که مقصد آن نه منافع یک طبقه، یک قوم یا یک ملت، بلکه بهبود حال کل عالم انسانی است. آرمان بنیادین این جامعه تحقق وحدت عالم انسانی است؛ آرمانی که از مرزهای نژاد، ملت، طبقه و مذهب فراتر میرود.
در مقابل، بیشتر احزاب سیاسی جهان نمایندهٔ منافع یا دیدگاههای محدود گروهی خاصاند: گاه مدافع سرمایه، گاه حامی طبقهای خاص مانند کارگر، گاه بر پایهٔ ملیگرایی، و گاه بر اساس برداشتهای محدود مذهبی. در چنین ساختارهایی، منافع گروهی جایگزین خیر عمومی میشود.
از این رو طبیعی است که انسان نمیتواند همزمان عضو دو منظومهٔ فکری با اهداف متفاوت باشد: از یک سو جامعهای با آرمان وحدت کل بشریت و از سوی دیگر حزبی سیاسی که در چارچوب رقابتهای محدود قدرت عمل میکند.
نمونهای تاریخی در این زمینه نیز قابل توجه است. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، محمدرضا شاه پهلوی با انحلال همهٔ احزاب موجود در ایران، حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب قانونی کشور اعلام کرد و عضویت در آن را برای همگان الزامی دانست. در آن زمان، پیامی از سوی بیتالعدل اعظم به جامعهٔ بهائی ایران رسید که احبا از عضویت در این حزب خودداری کنند.
بسیاری از بهائیان در فرمهای عضویت چنین نوشتند:
«با حفظ وفاداری به کشور و نظام پادشاهی ایران، از عضویت در حزب رستاخیز معذور میباشم.»
با وجود چنین واقعیتی، در سالهای بعد نیز اتهام وابستگی جامعهٔ بهائی به حکومت پهلوی بارها تکرار شده است؛ گویی حقیقت تاریخی چندان اهمیتی ندارد و آنچه باقی میماند تنها تداوم یک روایت اتهامآمیز است.
جمعبندی: معنای واقعی عدم دخالت در سیاست
در نهایت، معنای واقعی «عدم دخالت در سیاست» را میتوان چنین خلاصه کرد:
بهائیان از نزاعهای فرسایندهٔ قدرت، از شعارهای نفرتآمیز، از رقابتهای خصمانهٔ حزبی و از شیوههای ماکیاولیستی فاصله میگیرند؛ نه از سر بیاعتنایی به جامعه، بلکه از آن رو که افق نگاه خود را به چیزی وسیعتر دوختهاند.
آن افق، خیر و صلاح کل عالم انسانی است.
و آن آرمان، وحدت نوع بشر میباشد.
مرامنامه و اصول بنیادین جامعهٔ بهائی
تعالیم حضرت بهاءاللّه دربارهٔ وحدت عالم انسانی، به عنوان مرامنامه و اساسنامه این جامعه، چنین است:
• صلح برای جهانی بیجنگ
• وحدت برای انسانی بیمرز
• حقیقت بهجای زنجیرِ تقلید (وطنی، دینی، سیاسی و اقتصادی)
• برابری زن و مرد، دو بال پرواز بشر
• توازن مدنیّت مادّی و الهی
• تعلیم و تربیت عمومی و اجباری
• عدالت و دانایی، بنیاد جامعه
• یگانگی انسانها در زیر یک آسمان
این اصول، راهنمای عمل و چراغ راه تحقق آرمان وحدت عالم انسانیاند.
عارف ح :
در اینجا می توان اشاره کرد به آن دسته از عزیزانی که مکررا سوال می کنند چرا بهاییان با وجود این همه ظلم به بهاییان، آنها در سیاست دخالت نکرده و جواب این همه ظلم را با خشونت یا گره کردن مشت نمی دهند...حضرت بهاالله را در ابتدای این راه ناعادلانه در درون سیاه چال نمناک و سرد و پر از موش مسجون کردند و با دو زنجیر سنگین هیکل ایشان را به زمین بستند تا جایی که جای این زنجیرها تا آخر عمر بر هیکل ایشان نمایان بود.اما درسی که بهاییان از این رنج و سختی می گیرند بازگو کردن این مصیبتها نیست، بلکه درس مقاومتی است که ایشان در راهی که خودشان انتخاب کردند برای اصلاح عالم و کسی به ایشان تحمیل نکرد.راهی که در آن، ایشان آن کاخ پر شکوه تهران و تمامی مقامهای پیشنهادی را رد کردند.اگر هم کمی به جلو تر سفر کنیم میبینیم که وقتی مسئولین جمهوری اسلامی ایران اساتید و کارمندان دانشگاهی را از دانشگاه اخراج کردند و به دانشجویان بهائی اجازه تحصیل در دانشگاه راه ندادند.اما در مقابل بهائیان چه عملی را انجام دادند.آیا در منزل زانوی غم بغل گرفتند یا به خیابانها آمدند و شعار دادند؟؟خیر، بلکه با تلاش و کوشش فراوان همین اساتید و کارمندانی که از دانشگاه اخراج شدند موسسه غیر رسمی دانشگاهی را به اسم B.I.H.E را تشکیل دادند و دانشجویان بهایی می توانند در آنجا در مقطع کارشناسی ادامه تحصیل دهند.اگر چه این مدرک در ایران غیر رسمی است اما در بیش از ۸۰ دانشگاه سراسر جهان معتبر است و افراد می توانند با همین مدرک در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا ادامه تحصیل دهند.و این اقدامیست که نه تنها به طور مستقیم در سیاست دخالت ندارند و به قانون اعتراض نمی کنند بلکه با تلاش و کوشش به رشد جامعه خود کوشش میکنند.و به این صورت است که بهاییان بدون دخالت و اعتراض، به عمل سعی بر بالا بردن تعلیم و تربیت افراد جامعه می کنند تا در آینده ما شاهد صلح جهانی بدون جنگ و خونریزی باشیم بدون شرکت در هیچ حزب سیاسی
شهرام خضوعی :
تأملی در معنای «عدم دخالت در سیاست» در دیانت بهائی.
گاهی سرنوشت یک جمله در تاریخ چنین است که از بستر زمانهٔ خویش جدا میشود و معنایی دیگر مییابد. سخنی که روزی در پاسخ به شرایطی خاص و برای دفع خطری بزرگ گفته شده بود، در گذر سالها به صورت حکمی مطلق و بیزمان فهمیده میشود. در چنین حالتی، تدبیری که در اصل برای حفظ یک جامعه و صیانت از یک حقیقت بیان شده بود، ممکن است بعدها به بدفهمی یا حتی سوءبرداشت بینجامد.
در میان برخی از احبای ایران نیز جملهای از همین دست بارها تکرار شده است:
«احبای الهی نباید در سیاست دخالت کنند.»
اما این سخن در حقیقت چه معنایی دارد؟
آیا مقصود آن است که بهائیان از شناخت مسائل اجتماعی و سیاسی جامعهٔ خود دوری کنند؟
آیا باید نسبت به آنچه در سرنوشت یک کشور و یک ملت میگذرد بیاعتنا باشند؟
یا آنکه این توصیه را باید در پرتو شرایط تاریخی و هدفی عمیقتر فهمید؟
برای درک معنای واقعی این سخن، باید آن را در زمینهٔ تاریخی و اجتماعیای که در آن پدید آمده است نگریست. تنها در چنین نگاهی است که میتوان دریافت مقصود از «عدم دخالت در سیاست» نه کنارهگیری از مسئولیت اجتماعی، بلکه تدبیری خردمندانه برای حفظ جامعه و نگاه داشتن افقی فراتر از نزاعهای قدرت بوده است.
پس از سوءقصد نافرجام به ناصرالدینشاه، حضرت بهاءالله دستگیر شدند و مدتی را در سیاهچال طهران ـ آن زندان مخوف و تاریک ـ در سختترین شرایط سپری کردند. پس از آن، دوران طولانی تبعید ایشان آغاز شد؛ تبعیدی نزدیک به چهل سال که از بغداد به استانبول و ادرنه و سرانجام به عکّا انجامید. از همان آغاز، امر بهائی آماج انواع اتهامات قرار گرفت: گاه وابستگی به روسیه، گاه جاسوسی برای انگلستان، و در دوران معاصر نیز نسبت دادن آن به اسرائیل.
فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران چنان آکنده از سوءظن و دشمنی بود که کوچکترین ارتباط با اندیشهای نو میتوانست به اتهامی خطرناک بدل شود. در دوران مشروطه نیز اگر میخواستند رقیبی را از میدان سیاست کنار بزنند، او را به بابیگری متهم میکردند. در ذهن بسیاری از مردم آن زمان، «بابیگری» و «مشروطهخواهی» گاه عملاً مترادف جلوه داده میشد. افزون بر این، تأثیرات ژرف نهضت باب، قیام شجاعانهٔ حضرت طاهره در دفاع از آزادی و حقوق زنان، و فداکاریهای بابیان در برابر استبداد، سبب شده بود که در نگاه بخشی از جامعه، روشنفکری نیز با بابیگری پیوند بخورد.
در چنین فضایی، توصیه به عدم دخالت در سیاست بیش از هر چیز تدبیری برای حفظ جان انسانها و صیانت از جامعهٔ بهائی بود. هر سخن یا حرکت سیاسی میتوانست بهانهای تازه برای آزار و سرکوب فراهم آورد. از همین رو حضرت عبدالبهاء نیز در آن شرایط حساس، بارها تأکید فرمودند که احبا حتی از گفتوگو دربارهٔ مسائل سیاسی پرهیز کنند تا بهانهای برای دشمنی و تعقیب تازه فراهم نشود.
با این حال، این توصیه هرگز به معنای بیاعتنایی به سرنوشت جامعه یا ناآگاهی از مسائل اجتماعی نبوده است.
اگر سیاست را در معنای اصیل و کهن آن در نظر بگیریم ـ آنچه حکمای قدیم «علم تدبیر مدن» مینامیدند ـ سیاست چیزی جز هنر سامان دادن به زندگی جمعی انسانها نیست؛ تلاشی برای تنظیم روابط اجتماعی و تأمین خیر عمومی. در این معنا، سیاست صرفاً رقابت بر سر قدرت نیست، بلکه تدبیر خردمندانهٔ امور جامعه است.
از همین رو باید به نکتهای اساسی توجه کرد:
مقصود از عدم دخالت در سیاست هرگز آن نیست که بهائیان از شناخت مسائل سیاسی جامعه یا از مشارکت مدنی فاصله بگیرند، یا در هنگام انتخابات ملی و ایالتی از حق رأی خود استفاده نکنند.
ساختار اداری جامعهٔ بهائی خود گواه روشنی بر اهمیت مشارکت جمعی است. هنگامی که بهائیان هر سال با رأی آزاد خود نه نفر از میان جامعه را به عنوان اعضای محافل روحانی برمیگزینند، در حقیقت در انتخاب مدیران و خدمتگزاران جامعه مشارکت میکنند؛ عملی که به معنای مشارکت در ادارهٔ امور جمعی است.
به همین قیاس، در جوامعی که نظام انتخاباتی برقرار است، هنگامی که فردی در انتخابات ملی یا ایالتی شرکت میکند و به نامزد یا حزبی رأی میدهد که او را برای ادارهٔ کشور شایستهتر میداند ـ یا سیاستهایش را نزدیکتر به اصولی چون عدالت، رعایت حقوق بشر و کرامت انسانی میبیند ـ در واقع در یک مسئولیت مدنی و اجتماعی مشارکت کرده است.
بنابراین، عدم دخالت در سیاست به این معنا نیست که بهائیان از شناخت سیاسی یا از مشارکت مدنی کنارهگیری کنند. معنای حقیقی آن این است که احبا وارد کشمکشها، رقابتهای خصمانه و تعصبات احزاب سیاسی نشوند و در آنها عضویت نیابند.
دلیل این امر نیز روشن است. جامعهٔ بهائی خود دارای هویتی مستقل، اصولی روشن و هدفی مشخص است؛ جامعهای که مقصد آن نه منافع یک طبقه، یک قوم یا یک ملت، بلکه بهبود حال کل عالم انسانی است. آرمان بنیادین این جامعه تحقق وحدت عالم انسانی است؛ آرمانی که از مرزهای نژاد، ملت، طبقه و مذهب فراتر میرود.
در مقابل، بیشتر احزاب سیاسی جهان نمایندهٔ منافع یا دیدگاههای محدود گروهی خاصاند: گاه مدافع سرمایه، گاه حامی طبقهای خاص مانند کارگر، گاه بر پایهٔ ملیگرایی، و گاه بر اساس برداشتهای محدود مذهبی. در چنین ساختارهایی، منافع گروهی جایگزین خیر عمومی میشود.
از این رو طبیعی است که انسان نمیتواند همزمان عضو دو منظومهٔ فکری با اهداف متفاوت باشد: از یک سو جامعهای با آرمان وحدت کل بشریت و از سوی دیگر حزبی سیاسی که در چارچوب رقابتهای محدود قدرت عمل میکند.
نمونهای تاریخی در این زمینه نیز قابل توجه است. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، محمدرضا شاه پهلوی با انحلال همهٔ احزاب موجود در ایران، حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب قانونی کشور اعلام کرد و عضویت در آن را برای همگان الزامی دانست. در آن زمان، پیامی از سوی بیتالعدل اعظم به جامعهٔ بهائی ایران رسید که احبا از عضویت در این حزب خودداری کنند.
بسیاری از بهائیان در فرمهای عضویت چنین نوشتند:
«با حفظ وفاداری به کشور و نظام پادشاهی ایران، از عضویت در حزب رستاخیز معذور میباشم.»
با وجود چنین واقعیتی، در سالهای بعد نیز اتهام وابستگی جامعهٔ بهائی به حکومت پهلوی بارها تکرار شده است؛ گویی حقیقت تاریخی چندان اهمیتی ندارد و آنچه باقی میماند تنها تداوم یک روایت اتهامآمیز است.
در نهایت، معنای واقعی «عدم دخالت در سیاست» را میتوان چنین خلاصه کرد: بهائیان از نزاعهای فرسایندهٔ قدرت، از شعارهای نفرتآمیز، از رقابتهای خصمانهٔ حزبی و از شیوههای ماکیاولیستی فاصله میگیرند؛ نه از سر بیاعتنایی به جامعه، بلکه از آن رو که افق نگاه خود را به چیزی وسیعتر دوختهاند.
آن افق، خیر و صلاح کل عالم انسانی است.
و آن آرمان، وحدت نوع بشر .
افزودن دیدگاه جدید